على محمدى خراسانى
42
شرح رسائل (فارسى)
مطلب رجوع به وجدان است منتهى بقول مشهور تجرى قبح فعلى دارد و انقياد حسن فعلى دارد و به عقيدهء ما تجرى قبح فاعلى و انقياد حسن فاعلى دارد ولى اصل قبح يا حسن قابل انكار نيست . ثانيا برفرض بپذيريم كه حسن انقياد و قبح تجرى ذاتى آن دو نيست مىگوئيم حدّ اقل اقتضائى كه هست يعنى تجرى مقتضى قبح است و انقياد مقتضى حسن است نه اينكه حسن و قبح آن دو اعتبارى باشد بدليل اينكه اعتبارى آنست كه قطع نظر از وجوه و اعتبارات نمىتوان حكم كرد به حسن يا قبح آن و اگر جداى از وجوه و اعتبارات از عقل بپرسيم آيا اين كار حسن دارد يا قبح ؟ جوابى ندارد ولى در باب تجرى و انقياد كه اينچنين نيست يعنى اگر از عقل بپرسيم تجرى در برابر مولى خوب است يا بد ؟ معطلى ندارد و فورى مىگويد : بد است مگر اينكه مانعى جلو قبح آن را بگيرد بنابراين برفرض ذاتى بودن را نگوئيم ولى اقتضائى بودن از مسلمات است و قول شما كه گفتيد بالوجوه و الاعتبارات است باطل است [ البته از صدر و ذيل كلام صاحب فصول همين اقتضائى بودن استفاده مىشود و لو تعبير به اعتبارى كرده امّا شايد مرادش از اعتبارى در مقابل ذاتى است پس اعمّ است از اقتضائى و اعتبارى و اشكال ثانى وارد نيست ] ان قلت : قبول مىكنيم كه قبح تجرى و حسن انقياد اقتضائى است نه اعتبارى و لكن قانون مقتضى آنست كه مادامىكه مانع نيامده اقتضا و تأثير هست و با آمدن مانع ديگر تجرى مقتضى قبح نيست حال در مواردى كه تجرّى با وجوب واقعى مصادف درنيامده آنجا تجرى مقتضى قبح است و مانعى هم جلوش را نگرفته ؟ ؟ فالمقتضى موجود و المانع مفقود فيؤثر أثره امّا در مواردى كه تجرى با وجوب واقعى مصادف درآمده در اينجا حسن و مصلحت واجب با قبح و مفسده تجرى معارضه مىكنند و مانع مىشود از اينكه تجرى